تمنای دیدن و دیده شدن:
سکس مخفی نیست،آمیزش مخفی است،سکس را نمی شود به سکوت واداشت نیرویی که وجود دارد می خواهد آمیزش را به سکوت وادارد،اما همواره با آشکار کردن آن ،سرکوب نیز می تواند نوعی آشکارکردن باشد،نکته ؛اگر چه می شود آن معانی مذکور_آزار جنسی و تجاوز...- رانیز در ذیل پرده های تنانگی گنجانداما ساخت واژه ی تنانگی شانه خالی می کند ازاین حرفها و رو به سمت انگشت های شاد و با طرب دارد،رو به سمت گنجه،روبه سمت نظامی از اشاره های متبسم.
تمنای دیدن و دیده شدن ،آنچه خاطره ی نقش بسته بر بستری را به یک پرنوگرافی ملی بدل کرد،پخش شایعه وار این خاطره تمنای دیدن بود ودیده شدن وآشکارشدن این قضیه که جماعت ما سالهاست،به این دلمردگی شاداب ترین فعل زندگی را صرف می کنند ،بی بازی و بی لبخند،در سکوت و ترس مردم ایران دراین تصاویرخودشان را تماشا می کردند و آشکار گشتن خود رابه چرخه ی توزیع انداخته بودند
1)سوالهایی که در همین شماره از سرنوشت این متن در پست قبلی آمده است آنقدر درهمند که می توانی سوایشان بکنی
الف)جذابیت پی بردن به خصوصی ترین رفتارها
ب)شناختن میلی که فرد را به کنجکاوی در خصوصی ترین رابطه های یک فرد شهیر که اکثرن سکس اوست وا می دارد(وحتی همان فرد عادی که حالا بماند)
پ)در بدنهای افراد مشهورو "دیگری "ها چه رازی نهفته است یا ساده تر در تن چه رازیست؟
ت)چه تفا وتی در تن و سکس ،فیلسوفان و هنرمندان وسیاستمداران آشکار می شود ؟
ث)رابطه ی هویت وسکس و برجستگی
حالا آیا واقعن سوال این است؟
همه مظهر می طلبند ای مولانای تن!
آنچه بر سر این پرنوگرافی ملی آمد،میل به آشکار کردن خفقان بود ،خفقان آمیزش وگرنه سکس با اولین نفس نوزاد آغاز می شود و تا آخرین نفس اش ادامه دارد ،آمیزش تنها قسمت کوچکی ازاین سکس بـزرگ است که زندگی می نامیم اش ؛این زندگی تصویر شده - شیء شده ی -همه ی ما ایرانیان بود ،ما خودمان را شیء می کنیم تا با شیءخودمان بازی کنیم با این پندارکه تسلط بر شیءراحت تراست متاسفانه جریان زندگی مابرعکس شده ما زندگی می کنیم تا ازخودمان و زندگی مان عکس بگیریم و بعد زندگی را برعکس تماشا کنیم ما به سلطه یاری می رسانیم که برما مسلط ترشود ما خود جزئی از سلطه ی حاکم و نماینده ی حاکمیم بر جزءخود-کنترل هر کس به دست خودش-ما دست بر دهان طغیان خویش نهاده ایم و حال به آشکار کردن این طغیان و این خفگی و این طیغان خفه افتاد ه ایم ، بی آنکه بدانیم.
فاش شدن را درمتن قبل دوست ندارم "اگر در گذشته این حاملگی و تولد بچه بود که باعث فاش شدن یک رابطه ی پنهانی می شد..."دوست ندارم که با خود ترس می آوردو ابزار سلطه می شود که پنهان کنیم، پس بنویسم آشکار شدن و بخوانیم تماشا.
می خواهم ازچرو ک های پیشانی متن قبل بپرسم اگر چرخه ی بازی بر همان آشکار شدن است یا فاش شدن (نگاه کن به فاشیست پنهان شده در این واژه )زمان می تواند جلوه های مختلفی بیافریند و حتی می شود که این جلوه ها همزمان به زندگی ادامه دهند،اما اگر دنبال تبیین چرایی و چگونگی جایگزینی تکنولوژی با بچه می گردد کمی تامل لازم است چرا که اگرچروک پیشانی اش راست باشد،لذت یک لمس،یک سکس درد آوررا دورزد ه ایم،یعنی دیگرنمی خواهیم سکسی را که تولد نوزادش رقم میزد ،یعنی از خانواده گذشته ایم؟!
اولین بار که میل به تماشای تنانگی را خواندم همانجا که داشت برروی صفحه ی مانیتور می لغزید با من از غیبت آگاهی سخن گفت ومن در فکر متنی بودم با سطر هایی که از غیبت آگاهی حرف می زنند ،شاید حرف زدن جا به آشکار شدن داد و غیبت آگاهی جا به سکوت ،الان هر چه می گردم دنبال آن دهان متن که از غیبت آگاهی گفت پیدایش نمی کنم هر چند متن هنوز با تمام دهان هایش حرف می زند،من اما تنها با یک گوش می شنوم ،فعلنش انگار.
همه ی این اتفا قات برآنم می داردکه بنویسم گویی پیش بینی آن شیخ تن به جامه ی شدن داد که روزی گفت:«"ربوبیت را سریست که اگر ظاهر شود، نبوت باطل شود،نبوت را سریست که اگر ظاهر شود،علم باطل شود،علم را سریست که اگر ظاهر شود، احکام باطل شود"قوام ایمان و استقامت شرع را این اسرار نگه می دارند»-1گویی سر علم آشکار شده ،آن راز مخفی که سینه به سینه می چرخیده ،آن راز مگوی پنهان شده از نا اهل آشکار شده ،تکنولوژی اسم اعظم علم امروز ماست و سر علم امروز ظاهر (بخوانید آشکار )شده احکام باطل شده اند!؟
می ماند حفظ حوزه ی خصوصی ،اگرچه خود سخت به مفهومی این چنین معتقدم اما مگر خصوصی ترین رفتارهای آدمی عمومی ترین آنها نیست پس چطورمی شود عمومی ترین رفتارها را خصوصی قلمداد کرد و درحفظ آن کوشید تازه حفظ از چه کسی و از کدام دید عبارت یا اصطلاح" حفظ حوزه ی خصوصی" در اصل تلاش می کند تا از دخالت های بر هم زننده ی نظم این رفتارها -نظم دلخواه فرد- جلوگیری کند ،حفظ با خود پنهان کردن دارد و پنهان کردن با میل به آشکار شدن تناقض ،هیچ چیز قابل پنهان کردن نیست وقتی هنر و ادبیات به صورت غیر مستقیم و روانشناسی به گونه ای مستقیم پرده از نا خود آگاه ترین رفتارهای آدمی برمی دارند سخن از پنهان کردن به فکاهه ای بی مزه شبیه است ؛حرف زدن ازیک امرهمگانی هیچ اشکالی ندارد تازه به روشن ترشدن شناخت ما ازخود-آدمی - نیز می تواند کمک کند،اما از تشخص بخشیدن وعینیت بخشیدن به بحث ،آنهم با مثال کردن یک شخصیت است که باید جلوگیری کرد.
پا نوشت:
»از لحاظ تاریخی ،دو روش برای تولید حقیقت سکس وجود دارد.
از یک سو،جوامعی -جوامعی بی شمارنظیر چین ،ژاپن،هند،روم،جوامع عربی-مسلمان -که از هنر کام جویی بر خوردار بودند.در هنر کام جویی،حقیقت از خود لذت به دست می آیدولذت به منزله ی عمل و تجربه فهم می شود و در ارتباط با قانون مطلق امرمجاز و امرممنوع و با ارجاع به معیار فایده مندی،در نظر گرفته نمی شود بلکه نخست و پیش ازهرچیز ،درارتباط با خودش درنظرگرفته می شود و به منزله ی لذت و بنا براین،مطابق شدت ،کیفیت ،مدت زمان و اثرات اش بر بدن و روح شناخته می شود. وانگهی ،این دانش باید به تدریج در خود عمل جنسی وارد شود تا آن را ازدرون شکل دهد و اثرات اش را تقویت کند.بنا براین دانشی شکل گرفت که باید مخفی می ماند،نه به علت انگ بد نامی که ابژه ی این دانش بر خود داشت،بلکه به دلیل ضرورت حفظ این دانش با بیش ترین خویشتن داری ،زیرا بنابر سنت،این دانش با افشاءشدن،کارایی و خاصیت اش را از دست می داد.پس رابطه با استاد صاحب اسرار مهم بود ؛فقط او می توانست به گونه ای باطنی و در پایان دوره ی نو آشنایی که در آن با دانش و سخت گیری تمام ،مرید را راهنمایی می کرد،این دانش را منتقل کند . این هنر مرشدانه که بخشنده ترازآن بود که مستلزم خشکی سیروسلوک اش باشد، باید باعث دگرگونی آن کسی شود که این هنرامتیازهایش را براو ارزانی می کرد :تسلط مطلق بر بدن ،لذت بی همتا،نسیان زمان و محدودیت ها،اکسیر حیات و دور کردن مرگ و تهدید هایش..........................»-2
ا)شرح شطحیات-شیخ روزبهان بقلی شیرازی-تصحیح و مقدمه ی هانری کربن-ص 288
2)ارداه به دانستن -میشل فوکو-ترجمه ی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده-ص68و69
3)تمام تاکید ها در پانوشت از من است.
دیر وقت آخرین شبهای پائیز هشتاد وپنج
فریاد ناصری