مشتی از دلهرهی کبوترها
بررسی مجموعه شعر
" گنجشکها روی برف راه میروند "
نشر آرویج : 1387
" با هر ترانهای که برقصی / جای دستهایت /
دور گردن من خالیست . "
شعر : 2
هر حرکتی در ذهن و زبان شاعر، تاثیر تجسمی خود را به صورت احساسی بیان میکند. تا شکلی از شعر ارائه شود.
وقتی یک پدیدهای به دستگاه زبان راه پیدا میکند، تاثیر عوامل زیباشناسانه در مصراع یا عبارت آشکار میشود و درقلمرو آفرینشهای زبانی خود را نشان میدهد.
همنشینی واژهها و توالی هجاها به صورت کاربردی خلق رابطه میکنند تا یک قطعه شعر شکل بگیرد. " با هر ترانهای که برقصی " یک واقعیت زبانی است. که در مصراعی از شعر اتفاق میافتد.
اهمیت گزینش درست کلمه در همین جا است. که شاعر در گذر از سطح به عمق اندیشهی شعر راه پیدا کند. و در کشف رابطهها به هیجان خلق برسد.
" یک روز بلند / موهایت را شانه میکنی / حتا به بوی من . "
شعر : 5
این نفسهای شاعر است که شانه میشود و در گذر از کثرت به وحدت میرسد. معرفتی که هنگامهی بروز تصویرهای تجسمی از درون به بیرون پرت میشود.
" کاش مشتی از دلهرهی کبوترها را / یکی توی دلم میریخت."
شعر : 6
انتقال احساس، نرم و لطیف، برجسته و آهنگین برای ابراز وجود پرنده و پرواز هنگام اوج گرفتن بالها با حرکت انگشتها و رقص با هر ترانهای که باشد . این جا عناصر بیرونی موجب تحرک و دلهرهی درونی برای کبوترها شده است.
" انگشت روی هر چیز که گذاشتهای /
سطری از شعرهایم را پیدا کردهاند ."
شعر : 7
تلنگر عواطف و احساس برای برانگیخته شدن شاعر جهت خلق شعر و آفرینشهای زبانی، توصیف روحانیت افتاده در مصراع با خاستگاه فردی و دیدگاهی منحصر به فریاد ناصری در مجموعهی:
" گنجشکها روی برف راه میروند" کنار خیال و خیابان و کوچه برای دیدن صداهایی که در شمارش دانه دانه از چشم میافتد .
" به صد که رسیدی / تسبیح از دست مادر بزرگ افتاد و /
دانه دانه از چشمهای من ریخت . "
شعر : 10
شعرهای فریاد ناصری، مجموعهای سازمان یافته نیستند. ارتباط درونی در حوزهی محتوا کمرنگ است. و فرم شعر در ارائهی بیان یک نواخت نیست. بیشتر گفتاری است. حالت نثر گونه دارد.
قول شاعر : " سقف تمام حرفهای من سوراخ است."
شعر: 12
یا : " اینقدر خون به دل شعرهای من نکن" شعر: 21
قطعهی منسجم در این دفتر بهندرت دیده میشود. گاهی به روابط ساختاری در محور همنشینی واژگان برخورد میکنیم که حاکی از درایت و هوشمندی شاعر است.
" انگشت روی چشمهای تو بگذارم / جهان را آب میبرد /
انگشت از روی چشمهای تو بردارم / ماهیان جهان بر خاک ماندهاند /
چشمهای تو فصلی مصیبت است . " شعر: 12
رابطهی شاعر با جهان اطرافش، رجعت مجددی است. که تلنگری به ناخود آگاه ذهن او است. حرکتی برای یافتن و کشف کردن تا به کمال حرف برسد. و از زیباشناسی شعر سهمی از آن خود کند.
تا در ارجاع یک قطعه به پیکرهی شعر، با حفظ معنا به سمت حضور اشیا استعداد خود را بروز دهد و به تکوین بیان برسد. اما برخورد مقطعی قدرت شعر را از شاعر میگیرد. زیرا پیام برجستهای ندارند.
نمادها و نشانههای موجود در شعر قدرت مانور در ساختمان اثر ندارند. و حس واحدی در همآهنگی واژهها در کار ناصری دیده نمی شود.
" کمی دیگر اگر صبر میکردیم / در دستهایمان چوبها /
پرنده میدادند." شعر : 16
معیار هر بیانی در کارکرد کلمه نهفته است. و کلمات کلیدی قدرت آن را دارند که به حرکت سطرها سرعت ببخشد. و ذهن شاعر را به سویی پرتاب کند که ضد تمایل و خواستههای او است . تا جایی که بتواند در برابر انگیزهها واکنش نشان دهد. و سرشت طبیعی زبان را به غایت شعر نزدیک سازد. و آیندهی شعر را روشنتر از حال برابر مخاطب قرار دهد.
" من نمیدانم ابر بود / که مرا بارید / یا ابر بود که باریدم."
شعر: 19
گرایش به معنا در شعر نو به ویژه در شعر سپید بسیار زیاد است. اما گرایش به فرم در کار شاعران کمتر دیده میشود. شاعر باید تکانی به روحیهی خود بدهد و زلزلهای در زبان بیندازد. و به شدت خود را از بازیهای زبانی دور کند.
" توی تار همین عاشیقهاست / که در آوازهایشان /
کشته میشوم و / ابروهای تو بالاتر میرود."
شعر: 22
به نظر میرسد که واحدهای صوتی، تکرار و بازیهای زبانی نمیتوانند پشتوانهی واحدهای معنایی محسوب شوند.
حرکت تصویرها باید در نگاه شاعر شکل بگیرد، نه در بیان او، شاعر باید در کشف ظرفیتهای تازهی زبان تلاش کند. تا هماهنگی بین ساختمان شعر و محتوای آن ایجاد نماید.
" و هیچ وقت هم / مثل ابر بهار /
به شانههای خسته ی آدم نمیبارد."
شعر: 24
برجسسته سازی برای ارائهی مضمون، حتی به صورت نمادین کار سادهای است. اما خلق فضای مناسب برای ثبت تصویر و ایجاد تناسب در القای فرم به مخاطب کار آسانی نیست.
تلاش مضاعف ضرورت حتمی است تا حرکتی منجر به کشف قطعه در شعر شود. تا موضوع دلخواه در فرم تازه عرضه گردد.
" این روزها از جیب کبوتربازان / ابریشم و / چاقو / چکه میکند."
شعر: 27
یا :
" فقط روبه روی شعرهایم / گنجشکها روی برف راه میروند."
شعر: 28
حضور محتوا تصویرهای تازهتری را طلب میکند " صورت خیالی "
( ایماژ) حاصل برخورد نیروی ذهن و تخیل شاعر است . که موجب استحکام شعر در بیان شاعر میشود.
" فردا میتوانی / در ادامهی این سنگ / از اول سطر هفتم /
هر شعری که خواستی / بنویسی."
شعر: 33
این چشم انداز وسیع ذهن شاعر را از خاستگاه فردی دور میسازد. در شعر فوق صدای رد پای سنگ شنیده می شود . بی آن که دهان باز کند و صدای زمان ( فردا ) که در زبان اتفاق میافتد . " از اول سطر هفتم " باز شدن دریچهای برای ورود به مکان، تلاقی زمان و مکان به ادامهی سنگ جهت میدهد تا شاعر سنگ را ستاره کند و آسمان را در ادامهی طویل آن نشان دهد. و نگاه خود را به آن سوی جغرافیای متن پرتاب کند. و به توسع زبانی برسد، برای در هم ریزی معیارهای متعارف در شعر،
" از وقتی که درخت توت را بریدند / این هزارمین باریست / که نامت را /از پروانههای پیر میپرسم و / حرف به حرف / توی دهان گنجشکها می گذارم."
شعر: 36
شاعر با پروانههایی که ریشه در خون درخت توت دارند. رابطهی تنگاتنگ ایجاد میکند. تا به رویای نهفته و دیرین خود برسد. و حکایت بلند درختان توت را برای بهار نیامده و پروانههای رفته رقم بزند.
تجلی و تظاهر حرف به حرف برای خلق یک موقعیت جدید، و جذبههایی که مخاطب را در میدان وسیعتری مستقر کند تا به کشف گوشههای نگفته از شعر برساند. وراه به کمال باز کند.
" شاید آفتابی از دل ماهت برآورد. "
فرو رفتن در جهان شعر و هزار توی واژگان، رسیدن به جلوههای کمال را آسان میکند. رویکردی بیرابطه اما آگاهانه و نگاه نو به پدیدهها ، موجب تحول در زبان شاعر میشود.
باز تاب تصویرهای نهفته در شعر به اعتبار شاعر معنا می بخشد. نوعی حرکت در رسیدن به هدف، باز کردن راهی برای خروج هزاران کبوتر در فضا، گذر آسان برای استقرار کلمه در آن سوی متن، فضا سازی مدرن برای حفظ عناصر موجود در شعر،
"راه را به شانه کشیدم / غربت را به شانه کشیدم / توی این همه تاریکی اما /
نشد که جایی بروم."
شعر: 26
فریاد ناصری قصد طراحی یک تفکر نو را در سر دارد. اما تردیدها و راه رفتن در تاریکی مانع استقرار اندیشه در سطرهای سپید میشود. با این بیان به نظر می رسد که مخاطب حرفهای قانع نشود و خود را هم سو با تفکر شاعر نبیند. وقتی شاعر هنگام پلک زدن به لکنت میافتد.
" پلک که میزنی / زبان چشمهایت / به لکنت میافتد."
شعر: 3
تخیل و تصویر دو عنصر مهم هستند که سراینده به عمد قصد به کارگیری آنها را در شعر ندارد. مثل نمونههای زیر:
شعرهای: 13 – 14 – 17 – 18 – 23 و . . .
محتوای شعر و درون مایهی موجود در آن نیز به گونهای است که انتظار مخاطب برآورده نمیشود.
احساس میکنم که نگاه شاعر به سمت تجربههای دیداری است، زیرا تصویرهای بصری که از پدیدههای پیرامون شاعر دریافت میشود. در برخی از شعرها به چشم میآید. که میتواند بستر مناسبی برای ابراز احساسات باشد.
شعرهای: 2 – 6 – 12 – 16 – 36 -39 -45 و . . .
محورهای مهم این زاویهی دید هستند. که از سطح می گذرند ، تا به عمق شعر راه پیدا کنند. تفکری که از طبیعت شاعر بر میخیزد و متضاد نمونههای مضمونی هستند.
امید دارم که شاعر در استمرار این حرکت بتواند از روایت ظاهری و ساده به سمت ایجاز در بیان حرکت کند. تا با شعر در ابعاد ذهنی و تجسمی دیداری آگاهانه داشته باشد. و در خلق فضای تازه ارزشهای زبانی خود را مطرح کند.
" هنوز/ کوچه ادامهی آن ظهر خلوتیست / که با پلکهای مادرم /
به دویدن پیچ میخورد."
شعر: 27
اردیبهشت 1388- خورشیدی