*****
نكته:در نوشتار زير واژه تنانگي را معادل واژه سكسواليته(2) گرفته ام ،كه گمان مي كنم هم به لحاظ نزديكي آن به واژه هايي چون "مردانگي"و زنانگي"و هم به لحاظ بار ادبي آن معادل مناسبي باشد.وچنانكه فوكو مي گويد"تنانگي(سكسواليته)نامي است كه مي توان به سامانه اي تاريخي داد.."(3)بتواند معاني چون سكس،سكسي وتجاوز،آزار جنسي ،ميل جنسي به كودكان و .. را نيز در بر بگيرد.
انگيزه اين نوشتار را خبر توزيع فيلمي منتسب به زهرا امير ابراهيمي(بازيگر)و ميل جامعه براي ديدن آن ايجاد كرد .امري كه خاطره اروتيك(4) يك فرد را به يك پرنوگرافي(5) عمومي بدل كرد. در اينجا هدف ما نه محكوم كردن اوست نه محكوم كرده جامعه. كه طرح چند پرسش از تنانگي پنهان شده در پي سر كوب آن در طول تاريخ مد نظر است و اميدوارم كه شما مخاطبان متفكر هم ما را ياري كنيد.
براي نگاشتن نوشتاردر اين باره ترديدي ايجاد شد(اين كه چه كسي آن را بنويسد ،من يا آقاي ناصري!) ،كه ايشان با بزرگواري موافقت كردند كه باز هم پست هاي وبلاگشان را به رايگان در اختيار من بگذارند!و لازم است كه از راهنمايي هاي دگر دوست عزيز جناب آقاي داوود وفايي ونكته سنجي شان در باز خواني اين نوشتار تشكر كنم.پس به قول شيخ اجل:
بنده ي پير خراباتم كه لطفش دائم است
ور نه لطف شيخ و زاهد، گاه هست و گاه نيست.!
*****
1.
ژاك دريدا_فيلسوف معاصر فرانسوي كه چندي پيش درگذشت_ در يكي از مصاحبه اش در پاسخ به اين سوال كه اگر فيلسوفان گذشته زنده شوند مشتاقي چه چيز را در مورد آنها بداني و چه چيزي از آنها مي پرسي ؟پاسخ داد دوست دارم بدانم كه سكسشان چگونه بوده است!و وقتي كه خبر نگار از او پرسيد اگر من چنين سوالي را از شما داشته باشم به آن پاسخ مي دهيد؟گفت :نه!
حال سوال اين است كه پي بردن به خصوصي ترين رفتارها و رابطه هاي ديگران چه جذابيتي ممكن است داشته باشد.وچه ميلي است كه اينگونه انسانها را به كنجكاوي در مورد خصوصي ترين رابطه هاي يك فرد شهير يا حتي عادي كه براي فرد "ديگري"محسوب مي شودو همان سكس اوست مي كشاند؟در بدنهاي افراد مشهورو ديگري ها چه رازي نهفته است؟كه گاه اجتماعي را براي ديدنش به جست جو مي آورد؟مگر در سكس و يا" تن"هاي فيلسوفان يا سياستمداران يا هنر مندان چه تفاوتي نهفته است،؟آيا هويت برجسته يك فرد نمودي از سكس برجسته او نيز هست؟.ويا اينكه ميل به ديدن سوژه هاي شناخته شده در مقام ابژه ناشي از همان چيزي است كه فوكو آنرا "اراده به دانستن"مينامد.كه در مقابل"فرضيه سركوب"مطرح مي كند.(6)
پاسخ هر چه باشد نمي توان گفت كه كنجكاوي است،كه به نظر مي رسدچيزي فراتر از كنجكاوي باشد.
ديد زدن هاي پنهاني كودكان براي ديدن آلت جنسي وحتي تن عريان بزرگتر هاويا همخوابگي شان را مي توان كنجكاوي آنان دانست كه ناشي از دريافت پاسخي براي اين پرسش است كه آنان بزرگتر شوند تنشان به چه شكلي در خواهد آمد؟اين كنجكاوي است. اما پس از گذشتن فرد از سن بلوغ ، گرچه عطشش براي اين ديد زدن ها بيشتر ميشود اما شكل بروز آن تغيير مي كندكه شايد دليل اش اين باشد كه فرد نمي خواهد(تاكيد ما بر فرد ايراني با آموزشهاي سنتي ومذهبي اش است)خود را به جاي يكي از محارم حين سكس تصور كند اما در مورد ديگري ها اينگونه نيست چرا كه ارتكاب سكس ذهني با آنها راحت تر است و فرداينگونه قصد فرار از حس نامطلوب شرم محرميت زناي ذهني با محارم، را دارد.
اگر دقت كنيم ميل افراد به ديدن تنانگي هم ميهنان بيشتر است كه مصداق آن را مي توان حتي در كثرت سايتها و وبلاگهايي كه حاوي پيامهاي "عكس سكسي ايراني "ويا"عكس ناز دختر ايروني"و... يافت.
در فيلمهاي سكسي خارجي گرچه سكس به شكلي فاش تر و متفاوت تر صورت مي گيرد اما هرچه هست سكسمربوط به فرهنگ آن هاست. نه شيوه سكس آنها با سكسهاي معمول در ايران هم خواني دارد و نه تن هايشان مي تواند ياد آور تن هاي ايراني باشد.
اما اين ميل به ديدن تن ديگري از كجا نشات ميگيرد. حتي اگر آن را معلول "اقتصاد سكس"بدانيم وبگوييم كه عده اي با توزيع لوازم حاوي پيام سكس"سي دي عكس و..."جامعه را به آن سمت مي برند نمي توان منكر شد كه اگر ميل افراد اجتماع به ديدن نباشدسوداگران اقتصاد سكس رغبتي براي اين كار نخواهند داشت.
2.
پرسش ديگر اين است كه دليل كنشگران سكس ازفيلم ويا عكس گرفتن از سكسشان چه مي تواند باشد؟(البته منظور من فقط تصوير هاييست كه با آگاهي طرفين ضبط مي شوند)
آيا در ديدن خاطره اي از خويش در مقام ابژه(شيء)لذت خاصي نهفته است؟يا اينكه تصوير از سكس خويش فرد را در مقابل رويت تصويري از يك حقيقت متكثر قرار ميدهد؟چراكه در هربار سكس (حتي اگر طرفين سكس تغيير نكنند )به نوعي سكسي متفاوت است با كنش و حسي متفاوت كه شايد خاطره آن خوشايند است.وگويي هر بار رازي از رازهاي تن براي فرد فاش ميشود.
جالب اين است كه همين خاطره ها و فيلمها به نوعي جايگزين"بچه"شده اند!چرا كه اگر در گذشته اين حاملگي و تولد بچه بود كه باعث فاش شدن يك رابطه پنهاني مي شد حال اين تكنولوژي است كه از طرفي مانع از تولد بچه مي شود واز طرفي نيز اينگونه خود را نقد مي كند!
3.
پس از انقلاب 57 ودر پي حذف مكانهاي "ارائه تنانگي" عمومي،عليرغم ميل انسان به تنانگي و رفع آن حد اقل در حد نياز ، خانه ها و اماكن كاملن شخصي تنها مكان براي عينيت تنانگي شدند.حاكميت مسلمانان ايد ئولوژيك وبنياد گرادر ايران(7) در مقام قدرت، سكس را براي جامعه جوان ايراني تبديل به رازآلود ترين نياز جسمي ودر عين حال آزاردهنده ترين سد اخلاقي كرد.وآنچه محرز است جوان آشنا به مدرنيته امروزي ديگر علاقه اي به اين ندارد كه صرفن براي ارضاي غريزه جنسي تن به ازدواج بدهد.
از لحاظ تاريخي هم بر خلاف دهه 60 كه نياز به توليد مثل ضروري مي نمود. اكنون اين لذت جنسي است كه اولويت يافته است اما هم با ممنوعيت قضايي مواجه است هم ممنوعيت سنتي اجتماع. ضعف قوانين حكومتي براي كنترل سكس در مقابل فراگير شدن تكنولوژي هاي بصري و ارتباطي وحتي كم هزينه شدن آنها.جدال قدرت و ميل به تنانگي را به جدلي ناموزون و خشونت بار تبديل كرده است.
نمود عيني جدال سنت ومدرنيته را از سخنان عوام جامعه و گفته هاي امير ابراهيمي يافت كه جامعه به نوعي او را مقصر ميداند ورفتن آبرويش را كمترين تاوان ممكن مي دانند!؟ حال آنكه خود وي معتقد است كه مرتكب هيچ اشتباهي نشده و در واقع او با خود كشي نكردن با افكار عمومي همراهي نكرد و اينگونه سنت ارتجاعي را كه قبلن كساني را كه حتي در يك مهماني شركت كرده بودند به خودكشي وا مي داشت ،نقض شده مي يابيم.و از سوي ديگر تنانگي را به مثابه يك گفتمان عمومي آنگونه كه زواياي اجتماعي از قبيل طبيعي بودن امر سكس،حق حفظ حوزه خصوصي و... به گفتگوهاي روزمره كشيده شد گويي كه از رازآلودگي آن اندكي كاسته شده است وهمين دو امر يعني خوكشي نكردن وي و تبديل شدن حادثه اي در حوزه تنانگي به گفتماني اجتماعي را مي توان نمودي روشن از تاثيرات مدرنيته در ايران دانست.
1)اراده به دانستن- ميشل فوكو- ترجمه نيكو سرخوش و افشين جهانديده- ص91و92
2) sexualite
3)همان- ص123
.در هنر وادبيات از اين واژه بيشتر در مورد آثار ادبي و هنري حاوي مضامين تنانگي استفاده مي شود.erotic(4
.تحريك ميل جنسي از طريق تصوير گري صحنه هاي سكس و همخوابگي.pornographi(5
6)بنگريد به اراده به دانستن- ميشل فوكو-بخش اول."ما و ويكتورياييهاي ديگر".
7)در نظر داشته باشيد كه افرادي چون آيت الله طالقاني مخالف بستن مراكزچند صد دستگاهي"ارايه تنانگي"بودند.