تبليغاتX
مکتوب های خشتی - نظری به گنجشک‌ها -۱
اندیشه و ادب
 

 از گنجشک‌ها فریاد که روی برف...

مزدک پنجه ای

 

"گنجشک‌ها روی برف راه می‌روند" عنوان مجموعه شعر فریاد ناصری شاعر همدانی است که توسط نشر آرویج در سال 87 چاپخش شده است.

بخشی از فضای صفحات این مجموعه را شعرهای کوتاه و بخش دیگر را شعرهای بلند شاعر به خود اختصاص داده است.

زبان شعرهای ناصری در این مجوعه زبانی تصویری است .

کاش مشتی از دلهره ی کبوترها را/ یکی توی دلم می ریخت/ وقتی که در سکوت شب/ صدای نر گربه ای / پاورچین/ پاورچین/ از لبه ی بام می آید/ کفش هایم را می پوشم/ تا سری به کبوتر شدن بزنم/ص 9

مضمون شعرهای ناصری به شدت عاشقانه است. او مدام رل مجنون را برای مخاطبانش با لباس و کلماتی دیگر بازی می‌کند. اما برای بیان این حکایت‌ها مدام از یک زبان، لحن، فرم و... بهره می‌برد.

وقتی به فکر برف می‌افتم/ دنیا/ پا روی پا می‌اندازد و/ راه‌ها بسته می‌شود/ می‌دانم / این شعرهای رو سیاه/ با این همه رد پای کلاغ/ به پای چشم‌هایت/ نمی‌رسند/ص 12  

ویژگی شعرهای این مجموعه  و کلاً شاعران این دهه شاید این است که از روی دست هم نمی‌نویسند در واقع هر مجموعه شعر حاکی از تجربه‌های شخصی شاعر است. تجربه‌هایی که آن را نمی‌توانی در مجموعه شعرهای دیگر جست و جو کنی.

با پنجره/ کنار خیال خیابان و کوچه/ کوچه پر از صدای شمردن است/ که هی می‌شماری و.../ تیله‌ها/ از چشم‌هایت می‌افتند/ماه/ هنوز آن بالاست/ و هزار تا قرقره روی زمین/ص 11

    ناصری هنوز نتوانسته در عرصه‌ی  مدیریت در استفاده از ابزار کلمه به توفیق برسد. به زعم نگارنده شعر او بسیار جوششی شکل می‌گیرد. در واقع پس از گذر از این مرحله است که مخاطب در بحث کوشش به قضاوت شعر می‌نشیند. چرا که در این پروسه است که عیار یک شاعر با تجربه و... مشخص می‌شود. وقتی صحبت از کوشش می‌کنیم  در واقع از اکتسابات عملی و تئوری شاعر صحبت به میان می‌آید و اصولاً عرصه، عرصه‌ی تجربه است (به زعم من). از این روست که می‌پندارم ناصری در اجرای شعرش به توفیق مورد نظر نمی‌رسد. هر چند باید ادعا کرد شعرهای‌اش بیانگر حرکت‌هایی است که نشان از استعداد بهینه‌ی او دارد. چرا که با خوانش شعرهای کوتاه او می‌توان به کرات سراغ این مهم را گرفت.

با هر ترانه‌ای که برقصی/ جای دست‌هایت/ دور گردن من خالیست/ ص 5

یا:

به شمارش شن‌ها نشسته‌ام/ تمامی ندارد این ساعت/ هر چقدر هم که برگردانمش/ تو بر نمی‌گردی/ تنها تپه‌ای کوچک و / آفتابی که از من/ بر نمی‌آید/ ص 15

چشم‌های او تخیل ژرفی را به تصویر می‌کشد که بسیار قابل تامل است، حرکت به این سمت شاید موجب خوشبختی و سعادت شود.

چشم‌های تو/ فصل جفت‌گیری ابرهاست/ وسقف تمام حرف‌های من سوراخ است/ انگشت  روی"چشم های تو"بگذارم/جهان را آب می‌برد/انگشت از روی"چشم‌های تو"بردارم/ ماهیان جهان بر خاک مانده‌اند/ چشم‌های تو فصلی مصیبت است/ ص 16

 

پا‌ نوشت اول: این اولین مطلبی‌ست که برای گنجشک‌ها... نوشته شد. لذت اولین نقد و نظر برای اولین کتاب را مدیون مزدک پنجه ای عزیز هستم.  

پا نوشت دوم: در پست بعد هم نقد و نگاه  دوست عزیزم علی ‌رضا نوری  را در اینجا خواهید خواهند.

  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 21:58  توسط فریاد ناصری  |