تبليغاتX
مکتوب های خشتی - ادامه ی ولایت تیشه بر اندیشه -3
اندیشه و ادب

****

معمولن حذف ديگري زماني صورت مي گيرد كه شخص حس كند كه او(ديگري) حقش را پايمال كرده و يا ناديده گرفته است . كه حتي در مورد "انديشه" هم چنين امري مصداق دارد يعني فرد اگر فكر كند كه انديشه و يا ايده اي كه به آن معتقد است خواست ها ي او را بر آور ده نمي كند رو ي به فرار ويا ستيز با آن مي آورد و سعي مي كند نشانه هاي اعتقاد به آن انديشه را نيز از رفتار هايش حذف كند .( به پديده نوظهور دين گريزي وگهگاه دين ستيزي در جامعه جوان ما توجه كنيد).

اما حال پاسخ به اين سوال ،كه چرا حذف غير خودي؟و اصلن ذهنيت خودي و غير خودي كي بوجود مي آيد؟

وقتي كه ازخودي و غير خودي(يا من و ديگري) بحث مي شوديك چيز ناديده گرفته مي شود وآن هم راس سومي به نام قدرت است.كه در واقع تقسيم شدن جامعه به خودي و غير خودي معلول همين قدرت است كه در پي تماميت خواهي آن بروز مي يابد.

من از ميان سه سريالي كه آقاي ناصري نام برده اند فقط صاحبدلان را ديده ام پس از همان هم مثال مي آورم :چه چيز باعث شد كه برادر كوچكتر (شاهين)برادر بزرگ را غير از خود بداند؟مگر جز اين بود كه تا قبل از تغيير ماهييت، تفاوتهاي رفتاري دو پسر، به تضاد و نيز وارد شدن ارزش داوري در گفتمان دو طرف ،براين مبنا كه يكي از ديگري برتر است ويا انديشه يكي از ديگري با ارزش تر است،هر دو با هم سازگار بو دند؟

تبديلها وتغييراتي منحط كننده كه عمومن از سوي قدرت سلطه گري كه در اينجا پدرخانواده بود صورت گرفت.ودليل چنين رفتاري از سوي پدر هم تماميت خواهي ونفي آزادي فرزندان وي بود واينكه مي خواست همه تحت فرمان او باشند وحتي "آنطور كه او مي خواهد زندگي كنندو فكر كنند"واين دقيقن همان چيزي است كه در سياست وفلسفه سياسي به نام ايدئولوژي معرفي ميشود.

برادر كشي يا حذف ديگري در ضعف شناخت وكمي آگاهي بروز مي كند .آنگاه كه شخص در نا آگاهي كه به خواست قدرت به او تحميل مي شود به جاي شناختن علت به جان معلولهاي ديگر مي افتد وآنها را در نداشته هايش مقصر مي داند.

بد نيست كه به دو سريال آخرين گناه و زير زمين و حتي نرگس هم براي باز شدن بحث اشاره اي بكنم.اين چند سريال به نوعي با تقسيم بندي جامعه به فقير و غني عمومن مي خواستند گروهي از جامعه را كه بر اساس ايده حكومت خودي و نيك هستند تبرئه كند و ديگري ها را بد نشان دهد . جالب اينكه در همگي آنها ثروتمندان مقصر بودند و فقيران نمونه الگويي كه معرفي ميشدند !(منهاي صاحبدلان كه لا اقل جانب انصاف را نگه داشته بود وشخصيت سيامك را خيلي منفي نشان نداد)حال جالب اينكه علي (ع) در نهج البلاغه مي گويد "وقتي فقر از دري وارد شود ايمان از در ديگر خارج ميشود" و نبود كه ببيندحكومت ما چگونه هم مردماني فقير دارد وهم با ايمان. همچون نرگس ،و اهالي زير زمين و ... .

اما هدف از چنين الگو سازي هايي چيست ؟هر قدرتي وقتي كه نتواند خواسته هاي جامعه را برآورده كند سعي مي كند با تقدس بخشيدن به آنچه كه دارند همان را "زيستي نيكو"معرفي كند. و يا واقعيياتي چون رفاه را ممدوح ومنحرف كننده معرفي كند.! اماچنين كاري چگونه انجام پذير است؟ با معرفي ديگري هايي به نام ثروتمندان بي درد براي اكثزيت فقير جامعه. و چنان هم آنها را معرفي ميكنند كه گويي تمام نگون بختي ملت از همان ثروتمندان است !و بي توجه به اين كه دولت دراين ميان وظيفه اش در قبال وضع اقتصادي و رفاه مردم چيست؟

بگذاريد يك مثال عيني هم بياورم .آقاي رييس جمهور در سخنان اول مهر به منا سبت آغارز سال تحصيلي دانشجويان در بخشي از حرفهايش با اشاره به شهريه زيادي كه در دانشگاهه گرفته مي شود مي گفت كه در يكي از دانشگاهها در شمال كشوربا شهريه اي كه ازدانشجويان گرفته بودند بولوارساخته بودند وخلاصه مسوولان دانشگاهها را متهم كرده بود كا چرا پولها را براي دانشجويان و ار تقاي وضعيت آمو زشي هزينه نكرده اند ! حال واقعن احمقانه نيست كه سوالي كه مردم بايد از اين رئيس جمهور بپرسند او از مردم مي پرسد! در ميان اين مردم كسي نيست كه بگويد آقا پس تو چه كاره اي؟؟ واحتمالن شب هم مي نشينند و همنوا با وي به آن اقايان مسوو ل دانشگاه فحش ميدهند كه چقدر چپاول گر وحق مردم خوار..هستند!! چرا چون رئييس جمهورنان و پنير مي خورد (مثل خودشان)پس از خودشان است وفلان مسوول چون جوجه كباب مي خورد پس ديگري است و بايد حذف بشود.!ودر سريالها نيز طبيعي است كه آنان كه ظاهري ديني دارند انسانهاي مفيد جامعه باشند و آنان كه مخل جامعه(براي نمونه خانواده فرج در زير زمين كه حتي وضو گرفتن هم نميدانستند ،حتي دختر ش كه در مدارس همين كشور با آموزشهاي اسلامي درس خوانده بود !) هيچ از دين ندانند.

(در سريال آخرين گناه در چند قسمت پاياني فخار ،ريش و محاسنش را از ته زد مبادا كه مردم فكر كنند كه آدمهايي كه محاسن دارند ميتوانند مضر جامعه باشند!).

در پايان آنچه كه خواست قدرت سلطه گر است نه ايجاد جامعه اي متكي به اسطوره وميراث و حتي دين، كه اجتماعي از مردمان سنتي ونا آگاه و خرافه جوست . چرا كه از دل اسطوره و دين و ميراث ممكن است براي مردم حقايقي روشن شود كه كرسي قدرت ايد ئولوگ ها را بر اندازند و براي ايجاد تفكرات سطحي و گذرا چه جايي بهتر از صدا و سيما و چه چيزي بهترازسريالهاي عامه پسند!حتي اگر به قيمت معرفي جامعه به عنوان اجتماعي ازمردمان دزد و دروغگو و شياد و ريا كار باشد كه اين خود به نوعي نقض ايد ئولوژي حاكم است،چرا كه اوست كه درقبال وضع اقتصادي ومعيشتيوحتي رفتاري افراد درجامعه مسوول است ،واين بحث جاي ديگري را مي طبد وبحثي دگر را. ‍

 

پا نوشت:

 

حقیقت

گوئیا با آخرین سخن اش می آید

و آن آخرین سخن

سخن دیگری می آفریند

 

هر دو شعر پیشانی نوشت وپا نوشت از تاگور هستند  ترجمه ی ع.پاشائی/با تشکر از دوست خوبم سلمان زند عزیز

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 22:20  توسط فریاد ناصری  |