کاملن واضح و روشن است که آنچه که درزبان فارسی عشق نامیده می شود به اروس خدای عشق در اساطیر یونان بسیار نزدیک است و شاید هم هر دو مفهوم یکی باشند که در دو جغرافیای زبانی ،کمی شاید رنگ عوض کر ده اند . در تعریف این دو واژه یا مفهوم هم در شرق و هم در غرب تلاش های بسیاری شده ،کسانی سعی کرد ه اند آنها را از میل و خواهش جنسی مبرا بدانند و کسانی اما میل و خواهش جنسی را در آنها یک شناسه ی مهم دیده اند،من خود با کسانی که میل و خواهش جنسی را در عشق نادیده نمی گیرند هم رای و هم داستانم ،چرا که به عقل و تجربه نزدیک است.
فروید در تو ضیح غریزه ی زندگی و نیروی آن-لیبیدو- بیشترین اهمیت و تاثیر را به غریزه ی جنسی می دهد او در اولین نوشته های خود ،تمام فعالیت های انسان را متاثر از این غریزه می دانست،اما بعد ها این نظر خود را تعدیل کرد و برای لیبیدو معنی وسیعتری قائل شد وآنرا با تمام تمایلاتی که در ذیل واژه ی عشق تعریف میشوندمرتبط دانست ونوشت" هسته ی مرکزی آنچه توسط ما به لفظ عشق تعبیر می شود طبیعةّ تشیکل شده است از آنچه مردم معمولا از عشق می فهمند و شعرا آنرا می ستایند ،یعنی عشق جنسی که سر انجام به نزدیکی جنسی کشیده میشود" با این همه اواقسام دیگری نیز برای این مفهوم قائل می شود که در پی سر انجام نزدیکی جنسی نیستند و یا در ساختار شان چنین خواستی تعریفی ندارد-1
میخواهم سوالی را مطرح کنم به این صورت که تمام آن رفتارها و گفتارهای مرسومی که در پرو سه ی عشق اتفاق می افتد ذاتی آنند یا نه،ذاتی آن ،همان خواست نزدیکی جنسی است و تمام آن رفتار ها و گفتار ها ی مرسوم تنها مقدمه ای برای آن سرانجام نزدیکی اند؟ برای یافتن جواب این سوال شاید خواندن قصه ی کنیز و خاتون در فیه مافیه مولانا بد نباشد یا آن قصه که مردم عشق مجنون و لیلی را در اثر همنشینی آنان از کودکی می دانند و مجنون در جوابشان می گوید :وای و ملیحی تشتهی ،کدام مرد به زن زیبا میل نمی کند و همچنین کدام زن به مرد زیبا؟
عشق اخلاق خاص خودش را دارد که به تعداد عاشقان مختلف و گوناگون است،عشق رفتار تن را دارد در بستر و کسانی که میخواهند عشق را اخلاقی کنند نه عشق را شناخته اند و نه اخلاق را.
شعری از میرزاقا عسگری(مانی)
آهوان
زیر کاج برفپوش:
آمیزش دو آهو
زیر کاج برفپوش:
جای پای ما!
زیر کاج برفپوش:
جای پای دو آهو
زیر کاج برفپوش:
آمیزش ما!
پا نوشت:
با من وعده ی دیداری بده در سایه ی کتاب
در جامعه ی ما بدلایل مختلف اقتصادی و سیاسی پیکره ی روابط انسانی سخت نحیف و آزرده و زخمی شده است و اعتماد کم رنگ ترین ویژگی انسان ایرانی امروز است از این رو تمام رابطه ها حتا در نزدیک ترین شکل های فرد به فردش شک آلوده و زیر تیغ تردید است انسان های تک افتاد ه ای شد ه ایم که نیمی از این تک افتادگی منطق زندگی امروز وساختار آن است،نیمی اما...
وما اهل کلمه و نوشتن وخواندن که حد اقل در تنهایی خود سخت بر صمیمیت و احساسات انسانی مان می بالیم اگر نتوانیم حتا به اندازه ی یک زخم کوچک مرهمی در آستین داشته باشیم برای پیکر زخمی این رابطه های بریده،جز ادعا چیزی نبود ه ایم وسزد که مر ثیه خوانان جهان دریغا گوی ما باشند.
1-نظریه های شخصیت یا مکاتب روانشناسی-دکتر علی اکبر سیاسی-ص13