تبليغاتX
مکتوب‌های خشتی
اندیشه و ادب
 

شعار یا شعور، خلاصه یا مرجع ( تازه)

 

 

پی‌نوشت اول: شبی با هملت اثر ولادیمیر هولان، ترجمه‌ی محسن عمادی. مقدمه‌ی این کتاب خود رساله‌ی کوچکی‌ست از معرفت مطرود مانده‌ی انسان ایرانی که به گستره‌ی تمام شاعران نفرینی جهان است. از دست دادن این مقدمه، به نوعی از دست دادن قسمتی از روشنی‌هایی‌ست که خیلی‌ها نخواسته‌اند ببینیم.

پی نوشت دوم: دو مطلب هم‌خون با این رساله‌ی کوچک در این خانه (البته این متن‌ها هیچ کدام در اندازه‌های متن محسن عمادی نیستند):

پی‌گیری مفهوم کتاب از قرآن تا شاعران

شعر و عشق: هویت ناخلفی 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 18:28  توسط فریاد ناصری  | 

 

     الگوی اخلاقی                                                                    

                                                                    

     تقدیم به الگوهای خیابانی

 

آنچه که هنوز در جامعه‌ی ایران البته بیشتر در کتاب‌ها و بسیار نادر در افراد به عنوان الگوی اخلاقی  و اخلاق برتر از آن یادی و گاهی هم به آن عمل می‌شود. اخلاقی‌ست مبتنی بر اخلاق جوانمردان و پهلوانان و فتوتیان. این اخلاق را می توان اخلاق دینی- حماسی نامید. که پایه‌ای از آن را عارفان بر اساس منش رفتاری علی پسرابی‌طالب، در حلقه‌های عرفانی تبلیغ و عمل کرده‌اند و بخشیش را پهلوانان و کسبه بر اساس پشتوانه‌های فرهنگی پرورده‌اند که این نیز باز پایه‌ای در دین دارد.

اما ملتی که چند قرن بر اساس الگوهایی واحد و بدون تغییر رفتار کنند، به نظر شما ملتی زنده و پویا هستند؟

آیا چنین جامعه‌ای می‌تواند خود را جامعه‌ای با افراد قابل اعتنا به حساب بیاورد؟ چنین جامعه و ملتی یا هنوز در قرن‌ها پیش و در همان فضاهای کهنه به سر می‌برد یا اگر در برگ‌های تقویم و ظواهر امر جلو آمده باشد، نتوانسته است درک درستی از روز و روزگار خودش داشته باشد.

روز و روزگاری که اخلاقی دیگر را می‌طلبد. اخلاقی که انسان امروز را رعایت کند و سخت با زندگی امروز پیوند داشته باشد وَ چنین اخلاقی حتمن نمونه‌ها و الگوهای دیگری به جز عارفان و پهلوانان خواهد داشت.

وَ در ذیل یک کلمه‌ی اخلاق قابل تعریف نیست بلکه شبکه‌ی به هم پیچیده‌ای از اخلاق‌های گوناگون در عرصه‌های گوناگون است. اخلاق‌های مختلفی که در فضاها و شرایط مختلف تن به تغیرهای لازمی خواهند داد.

با این پیش‌ فرض‌ها می‌توان به بررسی انواع اخلاق‌های اقتصادی، اخلاق‌های جنسی، اخلاق‌های علمی، اخلاق‌های خانوادگی نشست وَ الگوهای برتر هر کدام را نسبت به زیست امروزین انسان تعریف و ترسیم کرد.

سوال دیگر این‌که آیا در دنیای امروز، دین هنوز هم می‌تواند در تعاریف اخلاق نقش داشته باشد یا نه؟

آیا انسان امروز نمی‌تواند بر اساس تجربه‌ی تمام سال‌های زندگی‌اش  بر روی زمین به یک کلیت اخلاقی برسد و در محیط‌های مختلف بر آن کلیت  اخلاقی  که می‌توان آن را اخلاق انسانی و بشری نامید رنگ  و لعاب‌های بومی و فرهنگی بدهد. اخلاقی که بزرگ‌ترین ویژگی‌اش در پویایی و انعطاف پذیری باشد نه ایستایی.

جامعه‌ای که جلو آزادی تجربه‌های اخلاقی مختلف را به دلیل برهم خوردن نظم ِ پیشین از افراد خود بگیرد، جامعه‌ای خشونت پرور و فسادپرور خواهدبود که در آن امکان آزادانه‌ی تجربه‌های عیان که به دلیل دیده شدن، احتمالات خطایش کم است؛ تبدیل به ضرورت ِ تجربه‌های پر خطا خواهد شد.

چنین جامعه‌ای  دیر یا زود در ورطه‌ی عفونت اخلاق دیکته شده‌ی کهنه، اخلاق ایستای تحمیل شده از پا در خواهدآمد.

                                                                                  13/8/88

                                                                بازنویسی      16/8/88

 لینک مرتبط در همین صفحه: آسمان فكر و خيال ايراني در تسخير قهرمان خنثي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 17:29  توسط فریاد ناصری  | 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 20:10  توسط فریاد ناصری  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:46  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

زن ايراني در آستانه مدرنيته

 

سلمان زند

 

1    تشكيك در پدر سالاري ، نيار به واسازي

 

درود بر سلطنتي كه در حال زوال است.    تاج السلطنه ،شهزاده قجري

مشروطه خواهي هنوز به جمهوري نرسيده كه شكلي دگر از حكومت مطلقه در حال بازتوليد شدن است كه اگر يك قرن پيش ، اين سلطنت بود كه بايد مشروطه مي شد حال بنياد گرايي را مي بايست مشروطه كنيم .همان زماني كه تاج السلطنه بر زوال سلطنت پدرش درود مي فرستاد و از سيد جمال الدين اسدآبادي هم حمايت مي كرد وآرزوي آزادي زن ايراني را در سر مي پروراند و عليه پدرش مي نوشت:"اگر اين پدر تاجدار من خود را وقف انسانيت و ترقي ملت خود و معارف وصنايع مي نمود چقدر بهتر بود تا مشغول شدن به يك حيوان"‌‍[1] خواسته يا ناخواسته از آغاز گران گفتمان ضد- پدر سالاري در ايران شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:31  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

 

 

 

ادبيات در وضعيت سر مايه داري- فرياد ناصري

 

 

سرمايه داري در نظر گاه اين سطرها پيش از آنكه جرياني اقتصادي و سياسي و ... باشد،جرياني فرهنگي است كه با استاندارد سازي و معيار سازي براي تمام وضعيت هاي زيستي ،زيست انسانها را به چار چوب تنگي انداخته است،كه به سود خودش تمام مي شود.معيار ها و استاندارد هايش ،معيار موفقيت و آسايش و پيشرفت و استاندارد انسان با شخصيت شده اند..داشتن فلان خانه و فلان ماشين و پوشيدن فلان لباس و...همه ي اين فلان ها كه توليد شده اند كه مصرف شوند و در اين پروسه سود و سلطه را نصيب توليد كننده ي خود بكنند و در جريان مصرف خلاقيت زيستي مصرف كننده را چنان بخشكانند كه گويي براي موفق بودن وبروز بودن،چاره اي نيست جز افتادن در ورطه ي اين جريان.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 20:22  توسط فریاد ناصری  | 

 

كسي كه اين نامه را مي خواني، بايد از رويش صد بار بنويسي وگرنه...

 

خانم بريراني عزيز

اين متن بر پايه ي عنوان" خلاقيت را بيش از اين به تعويق نياندازيم" نوشته شده پس خودش را به اينترنت محدود نمي كند.

همين چند روز پيش بود كه كتاب مجوز نگرفته ي مرتضي كربلايي لو،"زنی که با یک گل سرخ از هوش می رفت" را روي نت ديدم ،پيش خودم گفتم حيف كتابي كه از دست رفت!چرا كه اينترنت در كشور ما سنديت ندارد،اعتبار ندارد.شده منبع خبر گزاري ها،ادبيات هم كه خبر نيست ،صاحب خبر است.از طرفي هر متن خلاقه اي در اين صفحات، نوزاد در شيشه را ماند ،هنوز در مرز زندگي در حاشيه ي زندگي،اينترنت دنياي رانده شده هاست،دنياي حاشيه نشين ها.اين دنياي حاشيه اي بيشتر بدرد كساني مي خوردكه بيرون از جغرافياي گربه - سگ اين ولايت مشغول نوشتن اند بلكه روزني باشد براي خوانده شدن،نه بدرد ساكنان ولايت.

اينترنت اعتبار نويسش را حذف مي كند ،چرا كه حضور راقم سطرها در آن غائب است (مثلن حضور نويسنده با نامش در روي جلد كه نام ناشري در پشتش ايستاده است)مگر كه مخاطب شناختي داشته باشد از نويسنده ،مستقيم و غير مستقيم يا به تمرين خواندن شناختي پيدا كرده باشد،آنهم كه احتمالش به اپسيلون مي رسد در حلقه ي تنگ وبلاگستان فارسي ،البته نبايد كسي را مقصر دانست كه توهم زايي اينترنت ميدان اعتماد را تنگ كرده است.

حالا كه انديشيدن به خلاقيت، طرح شاد بازي را گرفته،بگذاريد پاي بازي ديگري را به ميان بكشم،شايد كه بشود پيش از تن دادن به تنگناي اينترنت دوباره پاي كاغذرا به بازي باز كرد.

فكر كنم همه ي ما نامه هايي را ديده باشيم كه هر سال چند بار توسط ملت خدا ترس و معجزه انديش ايران مد مي شود،نامه هايي كه اگرازرويش چند بارننويسي ،امام زمان مادرآدم را شوهرمي دهد،اين نامه ها دست به دست مي چرخد واعتقاد به سطرهايش، به از روي نويسي اش مي كشد.به قول والتربنيامين"قدرت نهفته دريك جاده ي روستايي وقتي كه درآن قدم بزنيم متفاوت است با وقتي از رويش با هواپيما بگذريم.به همين نحو،قدرت نهفته دريك متن وقتي آن را بخوانيم متفاوت است با وقتي از رويش نسخه برداري كنيم"-1

مي خواهم بگويم مي شود چند نفر مطالبشان را كنارهم بگذارند وهر كدام ازآن چند سري كپي بگيرند و دست به دست بچرخانندو دستها متن را تكثير كنند تا جايي كه مي شود مثل يك جزوه،بعد كه جزوه از چرخيدن خسته شدو دوست داشت در قفسه اي آرام بگيرد و شماره سند بخورد،آنها را بياوريم دراين دنيا ي مجازي تا كساني كه در ينگه ي دنيا تشريف دارند و كساني كه اهل حرف اند و ما نمي شناسيم ،بتوانند به آن دسترسي داشته باشند.

به نظر من اينكار شدني ست،شايد كساني اين نظررا نپسندند،اما اگر مايي كه اينهمه سنگ فرهنگ وادبيات رابه سينه مي زنيم، نتوانيم به اندازه ي سينه زنها ،براي ايمانمان همت كنيم،ننويسيم بهتر است.

 

۱)خیابان یک طرفه-والتر بنیامین-حمید فرازنده -ص۱۰-نشر مرکز-چاپ دوم ۱۳۸۵

من این دوستان عزیز را به بازی این فکر دعوت می کنم:

حسین نوش آذر، محمد علی شاکروعلیرضا بازرگان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 3:58  توسط فریاد ناصری  | 

 

(بی حوصله از میان یادداشتها) 

 

سليقه،شعر نگاره و نگار شعر!

 

خط خود هنري بصريست،يكي از اولين كاركردهاي خط ثبت زبان براي انتقال پيام و برقراري ارتباط بوده كه هنوزاهنوز هم آنرا درخود دارد.تا جايي كه امروز خط شكل نوشتاري زبان شده وديگر هيچ مفارقتي از آن نداردچنانكه آوا شكل گفتاري آن است،هر مكتوبي پيش از آنكه از شكل گفتاري زبان نشات بگيرد ريشه در شكل نوشتاري آن دارد،حال اگر اين مكتوب خود چيزي چون شعر يا داستان باشد،هنري برخاسته وساخته از هنر كلام و هنر هاي ديگر است،به عبارت ديگر ما وقتي شعري را بر كاغذي مي خوانيم با برآمد سه هنر مواجه ايم،هنر سخن گفتن ،هنر شعر،هنرخط ،حال آنچه مرا به خود مشغول كرده اين است كه هنر خط تا چه حدي مي تواند درمكتوب شعري خود را بنماياند ،آيا مي تواند به شعر شدن شعر كمك كنديا نه عرض اندام بيش ازحد و تكيه ي بيش از اندازه بر روي شكل خط كه شكل شعر راهم مي سازد شعر را دچار نقصان مي كند؟

 

به ياد آوريد واژه نگاري هاي هنر شرق دور را ،يك واژه نگاري بيش از آنكه خوانده شود يك تابلوي نقاشي است كه از شكل خط ها ونحوه ي حضورشان جان مي گيرد بعد خوانده مي شود،چيزي فهميده مي شود،بعد اين دوبا هم دست به ساختن چيز تازه يي مي زنند.

 

آيا شكل زبان فارسي هم مي تواند به ايجاد چنين امري منجر شود بدون آنكه به خوشنويسي نزديك شود.با همين شكل مرسوم چاپي امروزش يا اصلن اگر كمي دقت كنيم ناخودآگاه تاثير خودش را مي گذارد،مي خواهم به شعر نگاري هاي شاعران غرب نزديك شويم.

 

آيا شعر نگاره هاي پاوند ،پاز وخيلي ديگر از شاعران به همان ذات شاعرانه نزديك است يا تفنني است از شر بازيگوشي هر چند در هر دو صورت هم مي توان آنها را شكلي از حقيقت دانست كه هستند، شكلي از يك گفتمان كه حقيقت خود را مي سازند .

 

اگر گفتم بدون نزديك شدن به خوشنويسي نه براي شعر گذشته كه براي شعر امروز بود،چرا كه شعر كلاسيك ما از همان آبشخورهايي آب مي خورد كه خوشنويسي ما به قول احمد رضا احمدي (نقل به مفهوم)شعر امروز با همان واژه هاي سربي بهتر فهميده مي شود .

هر چند در بحث ما نمي توان گفت و قبول كردكه شكل مكتوب ِ نوشته با واژه هاي سربي دخل و تصرفي در تاويل و برداشت ما از آن مكتوب ندارد و نداشته باشد.

 

حال بايد پرسيد در اين دنياي نگاره ها  ونماد هاي گرافيكي آيا شكلها نيز چون مفاهيم وبينش ها با ضرورت هاي تاريخي و بستر اجتماعي رابطه ي مستقيم و تنگا تنگ دارند يا نه ،همان واژه ي معروف مد و ساختن سليقه است ،به فرض اگر امروز كسي (شاعري)در شعرش توجه خاصي به خط داشته باشد ،آن شعر مقبول خواهد افتاد يانه،دليل ردو قبول آن چه مي تواند باشد؟

اين سوال به نوعي به حضور صنعت در شعر مي رسد،آيا ساختن هاي آگاهانه در عرصه ي شعر مي توان پذيرفت،اگر نه فراگير شدن رنگها و لباسهاي خاص(با قبول كردن آن به عنوان هنرالبته) را امروزه روز چگونه مي توان توضيح داد،كه عده اي آگاهانه دست به طراحي مي زنند با انديشه اي هدفمند(بيشتر اقتصادي) اقبال مردم از كجا نشات مي گيرد ،آيا براي شان سليقه مي سازند،يا چيزي هماهنگ با سليقه ي مردم مي سازند؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 21:59  توسط فریاد ناصری  | 

 

میل به عشق یا پلیدی؟

پيشاني نوشت:

اين متن در حال و هواي روز عشق (والنتاين )ومرد گيران-1 يا همان روز عشق در فرهنگ خودمان روز پنجم ماه اسفند -جشن اسفندگان- نوشته شده است كه من انگار براي استقبال از اين جشن هميشه يك روز زودتراز آن بدنيا مي آيم.

 

 

ميل به عشق يا پليدي؟

(يادداشتي بر آسيب شناسي ادبيات امروز)

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 0:34  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

گفتا من آن ترنجم كاندر جهان نگنجم

گفتم به از ترنجي ليكن بدست نايي...***

 

اصالت تلفيق در دوران گذار

(در بررسي موردي آثار محسن نامجو)

 

سلمان زند

"ما در دوران گذار هستيم" ؛ نه هنوز قرار نيست از تكرار اين جمله كه شكل خوره پيدا كرده بالا بياوريم . چرا كه هنوز به جايي براي قرار و ثبات نرسيده ايم كه بگذريم از گذار! و بهتر است آنقدر آن را بجَويم و تكرار كنيم تا هضم شود ،كه اگربالا بياوريمش به طرز فجيعي به نقطه آغاز باز گشته ايم. نقطه آغازي كه درآنچه در جهان در حال رخ دادن است نه حقي خواهيم داشت و نه سهمي در قوامش، و فقط زينت ميراث گذشته مان باقي مي ماند كه ما درساختن آن سهمي نداشته ايم . در زندگي در جهان كنوني مشكل ما جهاني شدن يا جهاني سازي نيست مشكل ما "جهاني بودن"، است . در" جهاني بودن" تنها مشاركت نظام سياست بين الملل و اقتصاد جهاني اهميت ندارد بلكه بيشتر مفهوم "روح جهاني" در بر گيرنده ميراث بشريت معاصر مطرح است. جهاني بودن به معناي درك و فهم ميراث جهاني است وحفظ اين ميراث بدون گفتگو كردن با آن ممكن نيست.... به قول روبر لوگرو "باز شناسي حسي انسان توسط انسان".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 22:50  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

خانواده و ادبيات چند صدائي

 

ادبيات و جامعه

به مدد بحث هاي جامعه شناسي ادبيات بسياري از زواياي پنهان روابط هنر و ادبيات و جامعه آشكار شده است وحالا انگار جزو بديهيات شده حداقل در حوزه ي تئوري كه شيوه ي زندگي با نوع در آمد آدمي،شيوه ي زيست مان فردي،شيوه ي زيست مان جمعي همه به نوعي بر منش فكري و انديشه ي او تاثير مي گذارند،حال اين مفاهيم بديهي در نظر ،چقدر براي ما ملموس و دروني شده اند،نمي دانم؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 0:14  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

شعر و عشق :هویتِ ناخلفی

      

 

آیا ما به تنهایی  صاحب هویت می شویم؟آنچه که هویت ما را می سازد و به ما می بخشد،چیست؟همین طور که دارید در ذهن تان کلمات را یکی یکی می شمارید ،عواملی که اگر نه به یک اندازه ،اما بیشتر ما تاثیر گذاری شان را در ساختن هویت مان قبول داریم چه آنها که عواملی درونی محسوب می شوندچه آنها که عواملی بیرونی ؛دو طیفی که هیچ وقت جدای از هم نیستند و همیشه با هم در تعامل و رابطه اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 0:15  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

پیشانی نوشت:

 

در این سرزمین چرااز هر طرف که می رویم هر کداممان به اخلاق بر می خوریم،آیا تمام جهان چون ما در زندگی اینهمه با اخلاق تک به تک می شوند،آیا در آن سوی آبهاهم برای زیستن دچار اینهمه پرسش اخلاقی اند یا نه؟ آنها با اخلاق چکار کرده اند سر کوب ،تحریف یا تعریف؟   

 

 

 

 

اخلاق عشق یا عشق اخلاقی:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:0  توسط فریاد ناصری  | 

 

پیشانی نوشت:فکر کردن با نوشتن آغاز می شود-۱

 

زیستن در سایه روشن ها

 

جامعه ی ایران به خاطر بر خورد همزمان با چند کنش (واقعیت)بزرگ دچار تنش هایی شده است که می شود گفت این تنش ها واکنش هایی ست به کنش هایی که به یکباره در یک برهه ی زمانی کوتاه با آن بر خورد کرده است اگر بخواهیم آن عوامل عمده ای را که دلیل این تنش ها محسوب می شوند نام ببریم ناگزیر از تقسیم بندی آنها هستیم و نامیدن دوباره ی آنهادر ذیل دو بخش واقعیت های جهانی و واقعیت های اجتماعی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 17:41  توسط فریاد ناصری  | 

 

اید ئو لوژی سلطه گر 

 

پیشانی نوشت: 

 

خاموشی خدا

اندیشه های انسان را

در سخن می شکفاند

 

 

ايد ئولوژي سلطه گر؛منشا تقسيم بندي "خودي،غير خودي"

سلمان زند

اشاره نويسنده:آنچه مي خوانيد به نوعي مي تواند ادامه نوشته"برادر كشي يا حذف غير خودي" باشد و چون نويسنده در پايان نوشته شان خواسته اند كه نطفه هايي را كه ما مخاطبان هم مي بينيم بر كاغذ بياوريم،نوشته شد. البته پيشنهاد مي كنم كه نقل قول گلد من را پيرامون "هم ارزي اوضاع اقتصادي و اجتماعي با آثار ادبي و فلسفي " را دوباره بخوانيد .چرا كه اين نوشته به نوعي از زاويه مسائل سياسي ،اجتماعي و اقتصادي بحث "برادر كشي يا حذف غير خودي " را ادامه مي دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 22:20  توسط فریاد ناصری  |