تبليغاتX
مکتوب های خشتی
اندیشه و ادب

 

از كمر به بالا زن،از كمر به پائين مرد

(خوانشي از داستان ساحل گردِ حسين نوش آذر)

 

شما، اي آبها كه كارآيي به مرهمها

مي بخشيد

...شما اي آبها بزادييد گناهان مرا

هر چه كه باشد-1

 

اگر چه انديشه ي علمي در سير تكويني اش درتاريخ ازدل انديشه ي اسطوره اي برخاسته،اما انگار انسان علم گراي امروزدوباره درفراگردي قابل توجه، به سمت اسطوره و انديشه ي اسطوره اي ميل كرده است.روانكاوي وماركسيسم اگر چه نه به تنهايي، اما دو حوزه ي بزرگ وتكان دهنده ي بينش هاي سنتي اند كه با حضورشان در دنياي عقلاني شده امروز جاي فراخي به اندازه ي مفاهيم شان براي اسطوره باز كرده اند .ماركسيسم با تقسيم نيروي هاي انساني جهان به پرولتاريا و بورژوازي،كه در آن پرولتاريا نماينده ي خير و بورژوازي نماينده ي شر محسوب مي شوند وفرويد در تقسيم بندي هايش از شخصيت و روان آدمي ،دليل بسياري از رفتارها و كردارها را بيرون از حوزه ي خواست آگاهانه ي انسان تبيين كرده اند.ماركس آنها را معلول ابزارهاي توليد وشرايط اقتصادي خوانده و فرويد معلول خواست هاي ناخود آگاه، ناخود آگاهي كه ازآن بي خبريم از آرزو هايش فرويدبسياري از اتفاقات زندگي آدمي را نتيجه ي همان خواست هاي نا خود آگاهي دانست كه ازآنها بي خبريم و با ياد آوري شان مي توانيم گره هاي كور افتاده در روان مان را بگشائيم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 16:13  توسط فریاد ناصری  | 

 

 

خانواده و ادبيات چند صدائي

 

ادبيات و جامعه

به مدد بحث هاي جامعه شناسي ادبيات بسياري از زواياي پنهان روابط هنر و ادبيات و جامعه آشكار شده است وحالا انگار جزو بديهيات شده حداقل در حوزه ي تئوري كه شيوه ي زندگي با نوع در آمد آدمي،شيوه ي زيست مان فردي،شيوه ي زيست مان جمعي همه به نوعي بر منش فكري و انديشه ي او تاثير مي گذارند،حال اين مفاهيم بديهي در نظر ،چقدر براي ما ملموس و دروني شده اند،نمي دانم؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 0:14  توسط فریاد ناصری  |