فيض فريبا خواني
1)
من از آنطور كه مي نويسد فريبا آنقدر لذت نمي برم كه از آنچه دست فريبا را به نوشتن مي برد ديوانه ام ،نه اينكه او زيبا نمي نويسد بلكه من مسحور چيزي ام كه او را به چنين نوشتني مي رساند
<پسر هاي از ته تراشيده ،مرد كي مي شو ند؟
سر باز مي شوند از سرم>
يا
<هنوز باكره ،مثل ماهي در آغوش تنگ>
من از اينرو چنين ام كه خاطي پرستم ،فريباخاطي است آنقدر كه از خودش هم تخطي مي كند